کد خبر 127578
۳۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

خوب آمد، خوب ماند و خوب رفت

خوب آمد، خوب ماند و خوب رفت

پدر شهید مدافع حرم می گوید: فرزندم خوب آمد، خوب ماند و خوب رفت، خوب آمدنش به این معناست که با ولادتش خانواده ای را خوشحال کرد. خوب ماندش هم به این دلیل که تمام خانواده و فامیل و همچنین همکارانش و دوستانش از لحاظ رفتار به ویژه رفتار اسلامی، اخلاق و منش و کردار از او راضی بودند و خوب هم رفت چون راه درست یعنی شهادت را انتخاب کرد.

گریه می کند، بغض دارد و سخنانش مقطع ادا می شود. صدایش لرزان است و با گفتن یک «علی» در آنی خاموش می شود و دوباره با غمی از سر گرفته می شود. همه اینها از سر همان دردی است که جنگ در روزهای صلح می آورد. گویند که تا صلح باشد، تابوت پدر بر دوش پسر سنگین تر غم است و در جنگ این تابوت پسران است که دنیا دنیا غم را بر دوش پدران می گذارد و چه تلخ است آنچه که از جنگ حتی فرسنگ ها دورتر از آن به یادگار می ماند. خبرگزاری حیات در گفتگویی کوتاه با پدر شهید مدافع حریم اسلامی علی اصغر شیردل پرداخته است؛ شهیدی که پیکر پاکش بعد از قریب به یک سال به تهران منتقل شد. دقیقاً 9 روز بعد از آنکه سالگرد جاویدالاثری او را خانواده اش برگزار کردند؛ روزهایی سخت که هنوز تجربه و باورش برای خانواده این شهید عالیقدر سخت است و تکرار هر لحظه از آن روزها برای آن داغ دلی را تازه می کند؛ داغ دلی از جوانی که " خوب آمد، خوب ماند و خوب رفت". **از خانواده تان برای ما تعریف کنید. چند فرزند دارید؟من پدر شهید علی اصغر شیردل مهندس پاسدار هستم که در تاریخ سی ام اردیبهشت ماه سال گذشته در تبنور سوریه به افتخار شهادت نائل شد. علی اصغر تک فرزند ذکورم بود. ما دارای سه دختر هستیم و همین یک پسر را که داشتم حسب الظاهر یکی بود ولی در حقیقت برای من، مادرش و خواهرانش هزار  بود، یک دنیا بود. او تکیه گاه من و مادرش و خواهرانش بود. به روایتی که می گویند " خوب آمد، خوب ماند و خوب رفت". خوب آمدنش به این معناست که با تولدش خانواده ای را خوشحال کرد. خوب ماندش هم به این دلیل که تمام خانواده و فامیل و همچنین همکارانش و دوستانش از لحاظ رفتار به ویژه رفتار اسلامی، اخلاق و منش و کردار از او راضی بودند. خوب هم رفت چون راه درست یعنی شهادت را همان طور که آرزو می کرد که "کلنا عباسک یا زینب" را انتخاب کرد و به خواسته خودش به درجه شهادت نائل شد و به این فرضیه لبیک گفت.**تک پسر شما به شهادت رسید. خودتان می گویید که او همیشه آرزوی شهادت داشت. فضای خانواده شما چطور بود که علی اصغر چنین مسیری را انتخاب کرد؟ من یک نظامی بازنشسته هستم. در دوران دفاع مقدس به قول معروف از دوازده ماه سال، چهارده ماه من در جبهه بودم. شاید گفتن هشت سال راحت باشد و یا اینکه به حساب کلامی بگویند که دفاع مقدس هشت سال طول کشید ولی شخص بنده و دیگر همرزمان ما بیشتر از هشت سال در جبهه بودیم. هر چهار فرزند ما را در این دوران مادرشان بدون پدر بزرگ کرد. من جبهه بودم و در طول دو ماه، سه ماه و این اواخر یک ماه من فقط 10 روز مرخصی داشتم و هنوز مرخصی ام تمام نشده بود باید بر می گشتم . لذا تمام این زحمات بزرگ کردن فرزندان برعهده مادرشان بود. مادرشان خیلی سختی کشید و در محلی که الان ساکن هستیم، در زمان جنگ با محدودیت ها فراوانی رو به رو بودیم. نه آبی ، نه برقی و نه امکاناتی وجود نداشت، ولی مادرشان در همان شرایط سخت در تربیت فرزندان ما کوتاهی نکرد و به تربیت اسلامی بچه ها توجه داشت. همین تربیت اسلامی مادرشان بود که پسرمان از طریق بسیج محله علاقه شدید پیدا کرد و وارد سپاه شد. بعد از آن دیگر خبر نداشتم که قرار است بعد از 16 تا 17 سال با لباس مقدس سپاه در تاریخ سیزدهم فروردین سال گذشته مدافع حرم شود.**ایشان چطور به شهادت رسیدند؟زمانی که قصد عزیمت به سوریه را داشت به ما نگفت که قرار است کجا برود. فقط گفت که می خواهد به کشورهای عربی برود . ما به بدرقه اش در فرودگاه امام(ره) رفتیم . در آن روزها مرتب با ما در تماس بود و در روز آخر آن طور که هم قطارانش می گویند در محاصره قرار می گیرند و او ابتدا به آنها می گوید که "پدر و مادرم را دعا کنید". گفتیم علی اصغر مگر چه اتفاقی رخ داده است؟ این چه حرفی است که می زنی؟ گفت که اتفاقی رخ نداده است فقط از شما می خواهم که مرا دعا کنید. هم قطارانش می گویند که در همان زمان در محاصره داعش بودند و قریب به 2 ساعت بعد حدود 2 و 30 دقیقه بعدازظهر به وقت سوریه در تبنور سوریه توسط داعش به شهادت رسید.بعد از شهادتش ما منتظر پیکر مطهرش بودیم که گفتند الان تبنور در دست گروهک داعش است و نمی توانیم او را به تهران منتقل کنیم. بعد از آن تاریخ یعنی سی ام اردیبهشت ماه سال گذشته ما چشم انتظار بودیم تا اینکه سالگرد جاویدالاثری او را گرفتیم که دقیقاً 9 روز بعد به ما گفتند پیکر تعدادی از شهدا را به تهران منتقل کردند و از ما خواستند که برای شناسایی به آن جا برویم. به معراج شهدا رفیتم. او را با انگشتر و حلقه ای که در دستش بود شناختیم.**شما گفتید که علی اصغر در زمان اعزام به شما نگفت که می خواهد مدافع حرم بشود. اکنون که این اتفاق رخ داده پشیمان نیستید که ای کاش از رفتن او به سوریه جلوگیری می کردید؟نخیر. ما که مانعش نبودیم. به هرحال علی اصغر در سن و سالی بود که صحبت های ما بر ایشان اثر نمی کرد چون راه شهادتی که انتخاب کرد و همین طور آنچه که در وصییت نامه اش نوشته بود که " ما به خاطر حضرت زینب(س) و به دلیل بی حرمتی این «از خدا بی خبرها» به حرمین می کنند به آنجا می رویم. پدر و مادرم هیچ نهاد و سازمانی را مقصر ندانید. من به میل خودم رفتم و به «کلنا عباسک یا زینب» لبیک گفتم". **از دست دادن فرزند برای والدین یک اتفاق خیلی سخت است. با این اتفاق چطور کنار آمدید و چه دیدگاه و چه تفکری باعث شده که نسبت به شهادت فرزندتان احساس سربلندی داشته باشید؟در طول زمانی که جاویدالاثر بود ، من خیلی ناراحت بودم ولی مادر و خواهرانش چنین نبودند. این طور که برای همسرم تعریف کرده بود، می گفت که " دوست دارم طوری شهید بشوم که مرا نشناسند و شناخته شده نباشم " و به همین خاطر هم پلاک شناسایی گردنش نبود و مادر و خواهرانش به من می گفتند که "هرجا خواست خدا بوده و دلش می خواسته، همانجا بماند که این تقدیر الهی است". اما من قبول نمی کردم . گفتم " تا پیکر پسرم را نبینم آرام نمی شوم و همین طور چشم انتظار هستم که هر آنی در خانه را باز کند و بیاید". علی اصغر تکیه گاه ما بود. امید ما همیشه اول به خدا و بعد به علی اصغر بود. در آن زمان از بس که استغاثه در درگاه خدا کردم ، خدا آرزوی مرا برآورده کرد و خوشحال شدم. خیلی خدا را شکر می کنم که خواسته مرا اجابت کرد و امیدوارم همین طور که خدا به دل من نگاه کرد، آرزوی تمام پدران و مادران را برآورده کند. الان مدتی است که علی اصغر آمده است و در طول این 10 روز ما مدام در بهشت زهرا هستیم و به قول مادرش " پیش علی می رویم". **قطعاً خانواده های دیگری هستند که وضعیت مشابه شما را دارند. هنوز برخی خانواده هستند که چشم انتظار پیکر فرزندانشان مانده اند یا به تازگی داغ دار شده اند. پیام شما و حرف شما برای این خانواده چیست؟ فکر می کنید چه چیزی می توانید به آنان تسلی خاطر بدهد؟من حال آنان را درک می کنم چون خودم چنین شرایطی را لمس کردم . کسی که شهید نداده باشد و چشم انتظار نباشد نمی تواند درک کند که خانواده ها چه می کشند. همین طور که من و خانواده ام از خدا خواستیم که پیکرش را برایمان بیاورند، امیدوارم که خداوند دعای آنان را اجابت کند. خانواده بدانند که فرزندانشان در راه حق رفتند و در راه دفاع از حرمین رفتند. اگر امثال فرزندان ما و آنان نبودند، دشمن الان در مرز کرمانشاه بود، الان در همدان و ایلام بود، الان در مهران بود. آرامشی که ما امروز داریم در جان به کف بودن فرزندان ماست و این را باید ملت بدانند. آرامش و امنیت امروز کشورمان از بابت جان دادن امثال فرزندان ماست.**شما تاکید کردید که اگر مدافعان حرم نبودند دشمن تا مرزهای کشور پیش آمده بود. این روزها یک سری تبلیغات علیه مدافعان حرم مطرح است که ایشان به جهت برخی اهداف غیر از شهادت عازم سوریه و عراق به جهت مبارزه علیه داعش شدند. پاسخ شما نسبت به این تبلیغات و دروغ ها چیست؟ برای ما بگویید که فرزند شما با چه هدفی عازم سوریه شد؟من به وصیت نامه فرزندم اشاره می کنم. او به خط خودش برای ما نوشته بود که "فقط برای دفاع از حرمین و بی حرمتی که آنان به حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) کردند به سوریه می روم" که الحمدلالله به آرزویش رسید. در جواب آنان که می گویند خانواده در قبال فرزندانشان هدف های دیگری را دنبال می کنند اجازه بدهید تا یک سوال را بدون پرده مطرح کنم؛ آیا آنهایی که چنین حرف هایی را می زنند، حاضر هستند 100 تا 200 میلیون تومان بگیرند ولی جان خودشان یا فرزندانشان را کف دستشان بگیرند. والله این ادعاها درست نیست. به خدا این چنین نیست که می گویند. اینان فقط به خاطر دفاع از دین رفته اند. همچنین دیگر برادران مسلمان از جمله برادران افغانستانی که در قالب لشکر فاطمیون به سوریه و عراق رفته اند. من فرزندم را می شناسم و می دانم چه هدفی از سفر به سوریه داشته است.**در پایان بفرمایید که با توجه به سوابق نظامی چه پیش بینی از نتیجه تحولات سوریه و عراق دارید و فکر می کنید سرانجام جریان های تندرو داعش و نیروهای تکفیری در خاورمیانه چه خواهد بود؟ برداشت و استنباط من حقیر این است که تا چنین جان بر کف هایی داریم، خدا را گواه می گیریم که تا فرزندان ما هستند جلوی داعش و داعشی ها را خواهند گرفت و تا پای نابودی آنان می ایستند تا آن روزی که اسلام به پیروزی برسد. روایت داریم که "خون بر شمشیر پیروز است" که دقیقاً مصداق همین اتفاقات است و تا زمانی که مدافعان حرم می جنگند ، دشمن هیچ پیشروی نمی تواند داشته باشد چون کفر و به ناحق است و سرانجام این حق است که به پیروزی می رسد.انتهای پیام/   

برچسب‌ها